تبليغاتX
--------------------------------------------------------------------------------

دختر تنهای شب که هیچ کس تنهایی اش را حس نکرد چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 28 Feb 2006  |
 

مي بينم صورتمو تو آينه
با لبي خسته مي پرسم از خودم
اين غريبه كيه؟از من چي ميخواد؟
اون به من يا من به اون خيره شدم؟

باورم نميشه هر چي ميبينم
چشامو يه لحظه رو هم ميزارم
به خودم ميگم كه اين صورتكه
ميتونم از صورتم برش دارم

ميكشم دستمو روي صورتم
هر چي بايد بدونم دستم ميگه
منو توي آينه نشون ميده
ميگه اين تويي نه هيج كسه ديگه

آينه ميگه تو هموني كه يه روز
مي خواستي خورشيد و با دست بگيري
اما امروز شهر شب خونت شده
داري بيصدا تو قلبت ميميري

ميشكنم آينه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آينه ميشكنه هزار تيكه ميشه
اما باز تو هر تيكه اش عكس منه

عكسا با دهن كجي بهم ميگن
چشم اميد رو ببر از آسمون
روزا با هم ديگه فرقي ندارند
بوي كهنگي ميدن تمومشون

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 28 Feb 2006  |
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 27 Feb 2006  |
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 

وفادار تو بودم تا نفس بود

دریغا همنشینت خار وخس بود

دلم را باز گردان بازگردان

همین جا سوختن بس بود بس بود

|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 

كسي در باد مي خواند
تو را تا اوج مي خواهم
براي ناز چشمانت
چه بي صبرانه مي مانم
د لم تنگ است و بي يادت
در اين غربت نمي مانم
تو هستي در وجود من
تو را هرگز نمي رانم

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 

 

تو در جان منی من غم ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد

وگر معشوقه ای سهم من جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من

تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه است

کلامت ایه های عاشقانه است

تو را من سجده سجده می پرستم

که بر سر خاک بر زانو نشستم.

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 
  

« قصه من »

 

مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم

مي خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم

 

مي خوام از غمي بگم ، كه تو چشمان تو بود

مي خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهاي تو بود

 

مي خوام از خاطره ها عبور كنم براي تو

مي خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو

 

مي خوام از پرواز روياهام توي خيال بگم

مي خوام از دستاي بي مهر تو با دلم بگم

 

مي خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم

مي خوام از قلـب پريشـون زيـر پاي تو بگم

 

مي خوام از آينـه قلبـي بگم كه صاف و سـاده مي شكست

مي خوام از غرور اون دلي بگم كه خيلي ساده مي شكست

 

ولي احساس منو هرگز نخوندي تو چشمام

آخه تو خيلي سريع عبور مي كردي از نگام

 

توي اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو

روي اون لباي مـن دنيايي فـرياد واسـه تو

 

اما با كــوه غـرور تو ، ‌تو چشمــاي دلـم

اون مي زد مهر سكوت به روي لبهاي دلم

 

خيلي آسون مي تونستم واسه تو شعر بگم

خيلـي آســون مي تونستـم از نگاه تو بگم

 

خيلي آسون دل من از دل بي كسيم مي گفت

خيلي آسون از غريبـي هاي اين دلـم مي گفت

 

با تو اين دلم پر از آرزوهاي ناب مي شد

با تو اين دلم پر از آرزوي پرواز مـي شد

 

با تو پرواز توي روياها چقدر ديدني بود

با تو چيـدن ستاره از نـگات ديدني بود

 

تو شـدي قصــة كودكـي و روياهـاي من

تو شدي بزرگترين حسرت قصه هاي من

 

تو شـــدي عيـــدي مــن ، روزاي عيـــد

تو شدي شبو و عطرش واسه من شباي عيد

 

اما حيــف كه تو ، تـــوي چشـــاي من

نتونستي بخوني يه جمله از حرفهاي من

 

اما مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو

اما من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو

 

من و تـــو با ايـــن غــــروري كه داريم

به زبون نمي ياريم اونچه تو قلبمون داريم

 

با تو مستم ، با تو من ترانه هستم

با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم

 

بي تو من آيت خاموش وجودم

بي تو من نم نم بارونه سكوتـم

 

وقتي از دلم مي گم، مي خوام اينو بدوني

كه پُره از غصه مي شم ، اگه اينجا نموني

 

دل بارونــي مــن ، روي سجـــادة عشق

واسه تو دعا مي خونه يه بغل دعاي عشق

 

كه تو هر جا كه بـري ، دل مـن همراهت

كه تو هر جا كه بري ، لطف خدا همراهت

 

كه تو هرجـا كه بري شكوفـه بارونه خونه

كه تو هر جا كه بري ، پُره ياسه ، پُره پونه

 

من فقـط مي خوام بگـم ،‌كه تو سبزي دلي

من فقط مي خوام بگم دلم مي ميره تو بري

 

منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم

چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم

 

واسه من دنياي عشقي، واسه من حسرتي خاموش

اگه اينجا بمــــوني ، ‌مي شــم از عطر تو مدهوش

 

هرگز از يادم نميره عشق تو ، نگاهـي خاموش

تو برو ، من اينجا هستم تا بشم روزي فراموش

 

من مي خوام بشم فراموش ، تا كه عشقت بشه خاموش

خاطـرت هميشـه اينجاست، روي قلبم ، قلبي خاموش

« قصه من »

 

مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم

مي خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم

 

مي خوام از غمي بگم ، كه تو چشمان تو بود

مي خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهاي تو بود

 

مي خوام از خاطره ها عبور كنم براي تو

مي خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو

 

مي خوام از پرواز روياهام توي خيال بگم

مي خوام از دستاي بي مهر تو با دلم بگم

 

مي خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم

مي خوام از قلـب پريشـون زيـر پاي تو بگم

 

مي خوام از آينـه قلبـي بگم كه صاف و سـاده مي شكست

مي خوام از غرور اون دلي بگم كه خيلي ساده مي شكست

 

ولي احساس منو هرگز نخوندي تو چشمام

آخه تو خيلي سريع عبور مي كردي از نگام

 

توي اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو

روي اون لباي مـن دنيايي فـرياد واسـه تو

 

اما با كــوه غـرور تو ، ‌تو چشمــاي دلـم

اون مي زد مهر سكوت به روي لبهاي دلم

 

خيلي آسون مي تونستم واسه تو شعر بگم

خيلـي آســون مي تونستـم از نگاه تو بگم

 

خيلي آسون دل من از دل بي كسيم مي گفت

خيلي آسون از غريبـي هاي اين دلـم مي گفت

 

با تو اين دلم پر از آرزوهاي ناب مي شد

با تو اين دلم پر از آرزوي پرواز مـي شد

 

با تو پرواز توي روياها چقدر ديدني بود

با تو چيـدن ستاره از نـگات ديدني بود

 

تو شـدي قصــة كودكـي و روياهـاي من

تو شدي بزرگترين حسرت قصه هاي من

 

تو شـــدي عيـــدي مــن ، روزاي عيـــد

تو شدي شبو و عطرش واسه من شباي عيد

 

اما حيــف كه تو ، تـــوي چشـــاي من

نتونستي بخوني يه جمله از حرفهاي من

 

اما مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو

اما من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو

 

من و تـــو با ايـــن غــــروري كه داريم

به زبون نمي ياريم اونچه تو قلبمون داريم

 

با تو مستم ، با تو من ترانه هستم

با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم

 

بي تو من آيت خاموش وجودم

بي تو من نم نم بارونه سكوتـم

 

وقتي از دلم مي گم، مي خوام اينو بدوني

كه پُره از غصه مي شم ، اگه اينجا نموني

 

دل بارونــي مــن ، روي سجـــادة عشق

واسه تو دعا مي خونه يه بغل دعاي عشق

 

كه تو هر جا كه بـري ، دل مـن همراهت

كه تو هر جا كه بري ، لطف خدا همراهت

 

كه تو هرجـا كه بري شكوفـه بارونه خونه

كه تو هر جا كه بري ، پُره ياسه ، پُره پونه

 

من فقـط مي خوام بگـم ،‌كه تو سبزي دلي

من فقط مي خوام بگم دلم مي ميره تو بري

 

منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم

چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم

 

واسه من دنياي عشقي، واسه من حسرتي خاموش

اگه اينجا بمــــوني ، ‌مي شــم از عطر تو مدهوش

 

هرگز از يادم نميره عشق تو ، نگاهـي خاموش

تو برو ، من اينجا هستم تا بشم روزي فراموش

 

من مي خوام بشم فراموش ، تا كه عشقت بشه خاموش

خاطـرت هميشـه اينجاست، روي قلبم ، قلبي خاموش

|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 

می دانم بر نخواهی گشت

Everything that was

همه آنچه بود

Time has left is behind

زمان همه چیز را پشت سر خواهد گذاشت

I know that you won't return

می دانم که بر نخواهی گشت

What happened between us

چه اتفاقی بین ما افتاد

Will never be repeated

هرگز تکرار نخواهد شد

A thousand years won't be enough

هزاران سال کافی نخواهد بود

For me to turn valleys into cities

برای من که خاطرات تو در ذهنم محو شود

And now I'm here

و اکنون من اینجا هستم

Trying to turn valleys into cities

تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم

Mixing can be the same

آسمان و دریاها را در هم بیامیزم

I know I let you escape,

می دانم که میگذارم فرار کنی

I know I lost you

می دانم که تو را گم خواهم کرد

nothing can be the same;

هیچ چیز نمی تواند همان طور که پیشتر بود باشد

A millennium could be enough for you to forgive

یک هزاره می توانست برای تو کافی باشد که مرا ببخشی

I'm here, loving you

من اینجا هستم، عاشق تو

suffocating

حذف شده از

in photographs

عکس ها و دفترچه های خاطرات

in objects and mementos

تمام چیزها و یادگاری ها

I can't comprehend

نمی توانم درک کنم

I'm driving myself mad

دارم دیوانه می شوم

Changing a foot for

و کارهای مسخره

My own face

انجام می دهم

This night for a day

شبی که به روز دیگری تعلق دارد

And there's nothing I can do about it.

و در این باره کاری نیست که بتوانم انجام دهم

The letters I wrote,

نامه هایی که نوشتم

I never sent

هرگز نفرستادم

You didn't want to know of me

نمی خواستی که مرا بشناسی

I can't understand

نمی توانم بفهمم

How foolish I was

که چقدر ابله بودم

It's all the matter of time and faith

مسئله اصلی، گذشت زمان است و وفاداری من

A millennium with another thousand years...

یک هزاره و هزاران سال دیگر و

Are enough to love

کافی است برای عشق ورزیدن

If you still think something of me...

اگر هنوز درباره من فکر می کنی

You know I'm still waiting for you...

مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Wed 22 Feb 2006  |
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 21 Feb 2006  |
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 21 Feb 2006  |
 

کاش نفس های گرمت کنارم بود
کاش تو مال من بودی
اگه مال من بودی...اگه مال من بودی برات از آسمون ستاره می چیندم
اگه مال من بودی سایه به سایه با تو بودم
آخ اگه مال من بودی دیگه از خدا چی می خواستم
اگه مال من بودی فردا مال من بود
نمیدونم شاید تو هم داری به همین فکرمی کنی!
اگه داری به این فکر می کنی بخند!
اگر هم به این فکر نمی کنی بازم بخند!

|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 21 Feb 2006  |
 
 

|+| نوشته شده توسط نگار در Tue 21 Feb 2006  |
 

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته باشه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي.....وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن......وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه.....وقتي چشم از دنيا مي بندي و آرزوي مرگ مي كني....وقتي احساس‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مي‌‌‌‌‌‌كني احساس مي كني هيچ كس تو را درك نمي كنه وقتي احساس كني تنهاترين دنيا هستي و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتا خاموش كرد چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه صدا كه صدات كنه .

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 20 Feb 2006  |
 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

**********************************************

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 20 Feb 2006  |
 خواب 1

خواب 1

ببین چگونه مرا از خودم جدا کردند

غریبه ها که مرا با تو آشنا کردند

غریبه های عزیزی که از نهایت ذوق

مرا به مستی چشم تو مبتلا کردند

مرا به کوه نفس گیر عاشقی بردند

و از بلندترین قله اش رها کردند

هنوز چشم من از خواب صبح سنگین بود

که از میان سیاهی مرا صدا کردند

به پشت پنجره سبز و ساده ای بردند

و پلک پنجره را رو به باغ وا کردند

به چشم من گل روی تو را نشان دادند

و در دلم هوس چیدنش بپا کردند

خلاصه، کاش به فردا نمی کشید آن شب

شبی که چشم مرا عاشق شما کردند

 

 

|+| نوشته شده توسط نگار در Sun 19 Feb 2006  |
 
|+| نوشته شده توسط نگار در Sun 19 Feb 2006  |
 

 

زندگي سه چيز است
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند..

|+| نوشته شده توسط نگار در Sat 4 Feb 2006  |
 

|+| نوشته شده توسط نگار در Thu 2 Feb 2006  |
 صبح طلوع

هرصبحی طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

          قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده

                    و من در پشت پنجره تنهایی تو را می خوانم

                              و خاطراتت را

                                      خواهم ماندتنها در انتظارتو

                                             چرا نوشتم در برگ تنهاییم برایت ،نمی دانم ...

                                                     روزی خواهی آمد،می دانم

                                                            گریان نمی مانم،خندانم برای ورودت ای عشق 

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 23 Jan 2006  |
 

با رفتنت مسافر جاده رو تشنه کردی

     جاده نفس نداره اگه تو بر نگردی

             شب دراز قصه خمیازه زمین

                    فاصله نفس هام فقط یه نقطه چین

                           توی رگبار مصیبت من دلخوش بهارم

                                تو اوج خستگی هام خیالی از تو دارم

                                    می گیره انتظار تلخی لحظه هامو

                                           نیاز ساده من جاده و بارونو وتو

                                                 خاموشی شب سرد مال خستگیمه

                                                        نگاه تو همیشه امید زندگیمه 

                                                           شعر تلخ کنایه برام معنی نداره

                                                               حقیقت پیش رومه دور دلم حصار

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 23 Jan 2006  |
 

غریبان را دگردردل نوا نیست

دل بی خانمان راآشیان نیست


دگرازوصل وهجرانم مپرسید


که درد بی امانم را دوانیست


کنون مردم بگویندم به هردَم


که: بیچاره بجز مرگش شفانیست


پریشان خاطروافسرده حالم


مراتنها رهاکردن روا نیست


شدم بی یارو یاور ای رفیقان


که درمانش بجز دست خدانیست

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 23 Jan 2006  |
 

به دنبال تو می گردم

                               تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم

                           تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم

                        تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم

 

                                        به دنبال تو می گردم

                              که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم

                                 تا نگاه خواهش دل را عیان سازم

                              که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم

                       و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم

 

                                        به دنبال تو می گردم

    که قدری از حصار این جهان بیرون رویم و ساغری از باذه ی آتش به کام یکدگر ریزیم

                  که قدری از فراز عشق بالاتر رویم و درد را غم زار دل سازیم

                               که قدری محو در چشمان هم باشیم

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 23 Jan 2006  |
 نگاه ناب
عيننگاه ناب
تنها وخسته بودم، در خود شكسته بودم
در خلوتم نشستم، زان سان گسسته بودم
احساس مي‌نمودم، ديگر كسي نيايد
در حجم كوچك دل، آنجا كه بسته بودم
هر لحظه بي‌تبسم، هر روز بي‌تكاپو
در ژرفناي پوچي، بي‌تو نشسته بودم
ناگاه آمدي تو، بي‌ترس و بي‌هياهو
بشكست قفل اين در، دربي كه بسته بودم

زان پس دلم برايت، بس عاشقانه مي‌زد
گفتم گريزم از تو، ديدم كه رسته بودم

ديگر خبر ندارم، از خود چو آمدي تو
در آن نگاه نابت، قابي شكسته بودم
دانم كه جز فراغت،‌ طرفي دگر ببندم
اما چه غم كه دم را با تو خجسته بودم
دست و قلم فدايت، چشمم به زير پايت
چشمي كه در دو چشمت مشتاق بسته بودم
كوبيدن در تو گرچه دراز دستيست
گر كوفتم بر اين در، تنها و خسته بودم
 

|+| نوشته شده توسط نگار در Mon 23 Jan 2006  |
 گذرگاه

مواظدر گذرگاه زمان خيمه شب بازی دَهر
با همه تلخی و شيرينی خود می گذرد
عشقها می ميرند، رنگها رنگ دگر می گيرند
و فقط
خاطره هاست
که چه شيرين و چه تلخ دست نخورده بجا می ماند.

|+| نوشته شده توسط نگار در Thu 19 Jan 2006  |
 
 
بالا